اگر گلوی تو نبود...


   

 « پشت به اقیانوس
           هرگز
               دعای باران
                    بالا نمی رود! »
 رو در روی کویر
      فریاد زدی
 و باد
    صحرا در صحرا
                متبرک شد


امشب
 به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
شاید لبهایم
    مقدس شوند:
دستها یا شکسته بود
          یا بسته
وپایی اگر بود
         رو به خستگی می رفت
نعره های رسا
        به دیوارهای ممتد می خوردند
و گلوهای تارکِ فریاد
    به تازیانه ی بغضی نامحدود
                  حد می خوردند!

از نان مگو!
فکر ایمان
    دندان را می شکست
و سوء هاضمه
       از دو سو بیداد می کرد

علف
افسانه های هرزه می گفت
واوقات سبز باغ
          با قصه های زرد
                   تلف می شد

وشاعران بیگانه
 به تبعیت از طاعون
از خاک بی بضاعت
    ملکوتی پا در هوا را
          مطالبه می کردند
        ***
امشب
به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
ولبانم سربلند
    اعتراف می کنند:
        اگر گلوی تو نبود
                   عقل این حنجره
                 هرگز
                         به فریادهای بلند
                                    قد نمی داد
اگر گلوی تو نبود...

باید برخیزم
ورو به اقیانوس انتظار
    شمایل امروزینت را
           از دیوار بوسه بیاویزم
شاید دلم-این دعای قدیمی-
     در آستانه ی نام تو
                 مستجاب شود.
 
مرحوم سید حسن حسینی
 
التماس دعا...

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست...

گفتند: ای رسول خدا ! تو ما را ظلمت و جهالت نجات دادی. برای خشنودی ات چه کنیم؟

فرمود: من اجر و مزدی از شما نمی خواهم .فقط اهل بیت من ...

بارها بر در خانه دخترش آمده بود و دست ها را بر سینه نهاده بود و گفته بود:

السلام علیکم یا اهل البیت انبوة

گمانم فرمود تا بشناسند اهل بیت را.

نمیدانم شناختند یا نه... حتما شناختند!

نمیدانم شنیدند که رسول می فرمود:حسین منی و انا من حسین...حتما شنیدند!



ای بی وفا مردم!

مگر ندیدید؟مگر نشنیدید؟

چه شد که راضی شدید که قلوبکم معه و سیوفکم علیه باشد؟؟!

چه شد که گفنید نوه ی پیامبر و پسر علی ع و زهرا س را رها نمی کنید تا از تشنگی جان دهد؟؟!

چه شد که نماز ظهر عاشورایش را دیدید و باز هم گفتید خارجی ست؟؟!

مگر نامه ننوشنید؟؟!!

ای مردم ننگ و ذلت و غم و اندوه بر شما باد...

ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد، فکونوا احرارا في دنياکم



درددل نوشت: جایش بوده تاکنون پایت سر دهم

آقا جان تو در گذر از کوتاهیم


عجل الله فرجه

کی با حسین کار داشت؟

لبخندها...

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود.

با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها.

چه می کرد؟؟؟

بار اول بلند شد و فریاد زد:ماجد کیه؟یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت:منم!

ترق!

ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد!دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:یاسر کجایی؟ویاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!

چند بار این کار را کرد تا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد.فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:حسین اسم کیه؟و نشانه رفت.

اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد.

با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین.یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:کی با حسین کار داشت؟جاسم با خوشحالی هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:من!

ترق!

جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید...

جبهه و نماز

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم:پسرم!تو به اندازه سنت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند.

چیزی نگفت و ساکت یک گوشه ای نشست....

....وقت نماز که شد،جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت:این همه بی نماز هست!

اجازه بدید کمی هم بی نماز ها نماز بخوانند...

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم خیلی زیبا،بجا و سنجیده جواب حرف بی منطق من رو داد...

اعجاز

اگر دریا نمی گنجد به کوزه‌ با چه اعجازی

میان چفیه پیچیدند جسم پهلوان‌ها را؟؟